هنر در انقلاب خودش را پیدا کرد و بعد از آن دوره جهش داشت. دفاع مقدس
برای به زبان هنر سخن گفتن فرصتی شد. به صراحت اگر بخواهیم وضعیت هنر
انقلاب را بگوییم، به مراتب خیلی جلوتر از این میتوانستیم باشیم که الان
هستیم. هنر در دفاع مقدس دین خودش را ادا کرد. در آن دوره عمده فضای فکری
هنرمندان ما فرهنگ بود و به مقولات دیگر نمیپرداختند، چرا که هنوز اقتصاد
به اندازه فرهنگ اهمیت نداشت، یعنی عمده فعالیت هنرمندان در دهه اول انقلاب
فرهنگ بود و طبیعی است که وقتی فضا، فضای فرهنگی است ؛ زمینه فعالیت نیز
فراهم است. بعدها عدهای آمدند که با فرهنگ خودمان تریبت شده بودند،
نقاشهای دهه اول انقلاب را نگاه کنید، اینها با فرهنگ شیعه اسلامی و
دارای پایگاه و جایگاه تربیت شدهاند. هنرمندان انقلابی که در فراز و نشیب
انقلاب رشد کردند. نوع نگاهشان، تربیتشان این را ایجاد کرده بود که قلم
بردارند و آن تصاویر دهه اول انقلاب را خلق کنند.

«صاحت هنر، مقدستر است از آنکه وارد سیاست شود.» این تفکر رایج که در میان اغلب هنرمندان سکولار و انتلکتوئل* روایج یافته است، سیاسیترین حرفی است که میشود درباره هنر زد و این تفکر که نباید هنر به عرصه سیاست ورود کند، منشای کاملاً سیاسی دارد.
***
البته اینجا بحث دیگری هم وجود دارد -که اصلاً آیا این تفکیک صورت پذیرفته، میان افعال که آنها را به سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، هنری و ... تقسیم کرده است، واقعی است یا نه؟- که از آن میگذریم و وارد آن نمیشویم، اما به همین مقدار بسنده کنیم که به هیچ وجه، این تقسیمبندی را معتبر و مبتنی بر واقع نمیدانم، لکن برای پاسخ به این مساله هنر و سیاست، مجبور به، به رسمیت شناختن این تقسیمبندی که از منشئات تفکر تمدن مدرن است، هستیم.
یکی از مهمترین جلوه های معرفت شناسی هر عقیده ای که به تولید فلسفه در دایره معقولات و هنر در قلمرو محسوسات منجر می شود، ستون اصلی فکر و فرهنگ آن جامعه است.
قدما بر این معتقد بودند که همه خلقت از یک قانون پیروی می کند و کسی که بتواند قانون وجودی چیزی را کشف کند، به قانون خلقت دست پیدا کرده است. از این رو حکیمان فلسفه، طبیبان دل و جان مردم می شدند. گرچه سالها گذشت و علم نوین بر آن شد که برای هر موضوعی علمی وضع کند و شباهتهای نظامهای آفرینش را از سر اتفاق و ظاهری ارزیابی نماید، اما هیچ گاه فهم آدمی از انتظام کلی آفرینش تهی نشد.
شباهت اینکه آدمی به قلب نیاز دارد و گیاه به ریشه و حتی یک عنصر دست ساز بشر مانند اتومبیل به موتور، این شباهتها نه تنها در اشیاء، بلکه در جوامع نیز به چشم می خورد؛ یعنی همان گونه که آدمی سر دارد و چشم و قلب و پا، اجتماع انسانی نیز، به استعاره ای، خالی از این اعضای بدن نیست.
از جهت وارستگی و نیل به سوی فتوحات معنوی، وضع کنونی هنرمندان سنتی و هنرمندان مدرن را میتوان با «اصحاب صحو» و «اصحاب سکر» صوفیه مقایسه کرد. پیروان بایزید بسطامی را «سُکریه»، و پیروان جنید بغدادی را «صحویه» نامیدهاند. این دو طریقت فکری در تاریخ تصوف و عرفان از جریانهای اصلی تلقی شده، و تا وقتی که تصوّف حقیقی و جدی وجود داشته است، مطرح بودهاند، و امروزه نیز در پژوهشهای متداول در زمینه تصوّف مورد توجهاند..
هجویری صاحب کشفالمحجوب، این دو طریقت معنوی را چنین وصف میکند:«صحویه» بر تمکین و اعتدال صف آدمیت، و سکریه بر زوال آفت و نقض صفات بشریت، و ذهاب تدبیر و اختیار وی و فناء تصرفش اندر خود، به بقای موتی که اندر او موجود است تأکید میکنند. «سکریه» گفتهاند که مقامات حقیقی در مرتبه سکر حاصل شده، چنانکه نبی اکرم در حال سکر، خداوند تعالی آن فعل را به خود اضافه کرد ـ قوله تعالی و ما رمیت و لکن الله رمی ـ و داود در حال صحو، فعلی از وی سر زد، خداوند تعالی فعل را به وی اضافت کرد و گفت: (قتل داود جالوت.)
نگاهی به فرصت ها و تهدیدهای هنر در جمهوری اسلامی

تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در اكثر عرصههای هنری بین دین و هنر تقابل و تباین وجود داشت. با وقوع انقلاب 2 اتفاق در این زمینه رخ داد:
1. هنر به مجموعه معارف و مفاهیم دینی متوجه و مشغول شد.
2. درهای جامعه متدینین به روی هنر باز شد و مرزهای ممتدی كه جامعه دینی را از آفات هنر در امان نگه میداشت برداشته شد و هنر مشروعیت پیدا كرد.
این اتفاق حاصل ظهور دینی در انقلاب بود كه با دین پیش از خود تفاوت داشت و با ویژگی های آرمانخواهی، عملگرایی، جامعهسازی و جهانیاندیشی شناخته میشد. دینی كه مهمترین حاملان آن امام خمینی(ره) و شاگردان
روزگاری مظلومیت فرهنگ به آن بود که در بودجه ریزی ها و سیاست گذاری ها، رده های زیرین اعتبار، همواره از آن فرهنگ بود؛ فرهنگ در مناسبات مهم و اساسی، چندان جایگاهی نداشت؛ به عنوان عاملی دست چندم و آن هم تنها برای پر کردن اوقات فراغت مفهوم می یافت و از این که برای این مقوله هزینه ای مصروف گردد تعجب همگان برانگیخته می شد. انتظار مسئولان و حتی متولیان ارشد امورات فرهنگ هم این بود که کارها را بی اجر و مزد و به اصطلاح "صلواتی" پیش ببرند و به شدت اکراه داشتند از این که برای نیروی انسانی فرهنگی، هزینه ای صرف شود. علیرغم این همه بی مهری ها به فرهنگ اما آن دوران، مصادف بود با اوج شکوفایی فرهنگی و هنری و تقریباً اکثر کارهای ماندگار، تاثیر گذار، فاخر و بی مانند به همین منوال "صلواتی" پیش رفته و یادگار دوران بی مهری و مظلومیت فرهنگ است.


عصر ما عصر تجدید میثاق با خداست که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهدتعلق ندارد و ایینه آن نیست. به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس و ، قلب و ام القرای جهان است.
دلمان هنوز هم باور نکرده است و باور نخواهد کرد، اگر صد ها سال نیز بگذرد. ریسمان عقل در گردنش انداخته ایم و می کشانیمش؛ کشانن کشان می بریمش. و چگونه باور کند؟ چگونه باور کند فنا را، آنجا که بقای جهان به «وجه باقی حق» است، تجلی یافته از حضور انسان های کامل؟ چگونه باور کند مرگ را برای خضری فرخنده پی، سرچشمه دار چشمه آب حیوان؟ چگونه باور کند مرگ را برای کلیددار خزاین حیات، مظهر تمام اسم حی؟ چگونه باور کند مرگ را برای مسیحایی که به یک دم ، هزار مرده را حیات جاودان میبخشد؟
اصلادار اخرت دیار زندگی حقیقی است و اینجا جهان زندگیمجازی. دل در مقام شهود، احاطه روحی او را بر این عالم در می یابدکه اکنون وسعت و ثبات بیشتری یافته، اما عقل ظاهر بین به جای خالی اومی نگرد در حسینیه جماران، به آن حکومت اریکه ی عشق بر قلوبو مصفا. و مگر این اریکه امروز خای مانده است؟ دل به حکم عشق گردن می نهند؛ خدا کند که عقل به حکم چشم تسلیم نشود.
آنچه می خوانید درسگفتاری منتشر نشده از مرحوم دکتر محمد مددپور درباره "هنر و ادبیات دینی و مدرن" است که تابستان 1382 غربشناسی "والعصر" بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) ارائه شده است:

موضوع بحث ما، «هنر و ادبيات ديني و مدرن» است. ميتوانيم اين گونه نيز بگوئيم كه «هنر و ادبيات دينيِ كهن و سنتي و هنر و ادبيات دينيِ مدرن». و نيز ميتوانيم بگوئيم «هنر و ادبيات غيردينيِ كهن و هنر و ادبيات غيردينيِ مدرن».
تصور نشود كه در عصر مدرنیسم، ديانت وجود ندارد. دين در عصر مدرن نيز وجود دارد. ادبيات ديني هم در عصر مدرن هست. يعني ادیبان، شاعران و نويسندگاني هستند كه دين دارند و وصف حال انسان ديني در عصر مدرن را بيان ميدارند. منتها يكي از ويژگيهاي بنيادي عصر مدرن اين است كه در آن، دين وحياني - نه دين عقلاني- سيطرهي عامش يا اتوريتهاش را از دست ميدهد و مرجعيت و حجيت ندارد. البته حضور دارد اما شئون عمومي انسان را در بر نميگيرد و بيشتر شئون خصوصي را در بر میگیرد. دين مدرن بهنحوی تفسيری ميشود كه بيشتر با مسئلهي آخرتشناسي، فرشتهشناسي، اخلاقيات و مسائل خصوصي انسان سروكار دارد؛ در حالي كه دين در دنياي كهن، دين عام و جهانشمول بود و همهي موارد اعم از سياست، علم، اقتصاد، فلسفه، حكمت، هنر و.. را شامل ميشد. هيچ چيزي خارج از قلمرو دين نبود. غير دين و كفر وجود داشت اما در حاشيه بود و آلترناتيو و نيروي جايگزين بود نه نيروي اصلي و قدرت تامه. اين جا وقتي هنر و ادبيات را مطرح ميكنيم ميتوانيم تحت اين عنوان مطرح كنيم كه «هنر و ادبيات دينيِ مدرن و غيردينيِ مدرن».
بسم الله الرحمن الرحيم
خون پاك صدها هنرمند فرزانه در جبهههاي عشق و شهادت و شرف و عزت سرمايه زوالناپذير آن گونه هنري است كه بايد، به تناسب عظمت و زيبايي انقلاب اسلامي، هميشه مشام جان زيبا پسند طالبان جمال حق را معطر كند. تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - اسلام ائمه هدي - عليهم السلام - اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميتها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايهداري مدرن و كمونيسم خونآشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بيدرد، و در يك كلمه " اسلام آمريكايي " باشد.
هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، نظامي است. هنر در عرفان اسلامي ترسيم روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسيم تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. هنر در جايگاه واقعي خود تصوير زالوصفتاني است كه از مكيدن خون فرهنگ اصيل اسلامي، فرهنگ عدالت و صفا، لذت ميبرند. تنها به هنري بايد پرداخت كه راه ستيز با جهانخواران شرق و غرب، و در راس آنان آمريكا و شوروي، را بياموزد. هنرمندان ما تنها زماني ميتوانند بيدغدغه كوله بار مسووليت و امانتشان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكا به غير، تنها و تنها در چهارچوب مكتبشان، به حيات جاويدان رسيدهاند. و هنرمندان ما در جبهههاي دفاع مقدسمان اين گونه بودند، تا به ملا اعلا شتافتند. و براي خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگيدند؛ و در راه پيروزي اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بيدرد را رسوا نمودند. خدايشان در جوار رحمت خويش محشورشان گرداند.
30/6/67
روح الله الموسوي الخميني